تبليغاتX
شاپرک بی پر

شاپرک بی پر

خداوندا به محتاج تو محتاجی حرام است!

سعي نکن عظمت در نگاه تو باشد
سعي کن عظمت در آن چيزي باشد که به آن مي نگري..........

هرگز اشتباه نکن ....
اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن
اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردي ... التماس نکن
اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن

هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش
چيزي رو بنويس که بتوني پاش امضا کني
چيزي رو امضا کن که بتوني پاش بايستي

انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است .


+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 12:51 توسط شایان |


کاش میتونستم این زندگی خسته کننده خودمو تغییر بدم

کاش می شد دیگه من نباشم

کاش می شدهمه آدما خوب باشن

کاش می شد دیگه دل کسی رو نشکنیم

کاش می شد یه همدم پیدا کنم که باهاش درد دل کنم

کاش می شد دیگه دروغ نگیم

کاش نامردی ها تموم می شد

کاش می شد...

خیلی سخته ...!

من که دیگه خسته شدم

چقدر کاش...

به کی بگم این همه دردمو

آرزوی بدیه اما اگه نبودم چقدر خوب می شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 19:5 توسط شایان |


همدمی دارم که مرا به سوی بهشت می برد

بر فراز آسمان پرواز می کنم

او عشق واقعی زندگی من است

او کسی است که به من زندگی بخشیده است

از اعماق وجودم او را سپاس می گویم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 20:42 توسط شایان |


عشق ،چیزی به جز یک موهوم ، یک "تصور نهانی" نیست .هر کسی با قوه تصور خود ش کس دیگه ای را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف میبرد نه از ان زنی که جلوی اوست و گان میکند که او را دوست دارد .ان زن تصور نهانی خودمان است ،یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 20:33 توسط شایان |



توي کوچه هاي اميد
آرزوم رنگ تو داره

تو بيا اميد من باش

تا چشام بارون نباره

زندگي رنگي نداره

اگه تو نيايي کنارم

جز تومن کسي ندارم

تا ابد تو هستي يارم

تو زمستون سياهم

تو دلم جوونه کردي

منو تا خدا رسوندي

قلبمو نشونه کردي

تو اگه پيشم نباشي

شب من سحر نميشه

فاصله بين من و تو

ديگه در بدر نميشه

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 20:39 توسط شایان |


برداشته ام قلم را

   انگار برافراشته ام درفش فتح

دفتر را می گشایم

هزار کبوتر قاصد

              در سینه

بی تابانه تاب می خورد



ناگاه

دستم چو لخت شاخه ای می خشکد

- چو هنگام که چشم بر چشم تو می گذارم-

وکاغذ سپید

سیاه شدن را

              تا فردا خمیازه می کشد!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:5 توسط شایان |


  Photo Bypixroz.com

Photo By pixroz.com

Photo By pixroz.com

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 10:20 توسط شایان |


از راه دورتو را می پرستم ای کلبه امید من...

ازراه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنم...

ازراه دور درد ودل های خودم را به تو می گویم...

وتو را در آغوش محبت های پر مهر خودم می فشارم.

آری از همین راه دورنیز می توانی دست در دستانم بگذاری...

وبا هم قدم بزنیم...

به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود...

خاطرهایمان را همیشه در ذهن مرور می کنم و هیچگاه نمی گذارم فاصله های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود...

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس

واین است برایم یک خواب عاشقونه...

خواب نگاه به چشمان هم، خواب با هم بودنمان...

آری این است یک فاصله عاشقونه...

عاشق باش چون این راه مقدس است...

و پایان راه شیرین تر از گذشته است....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 19:31 توسط شایان |



آن بامداد شکوه در باور من بود
که برخواهد خواست خورشیدی زدور
و در این تاریکه تاریک خشت
ونه در پیشینه ای زرین سرشت
که همان مهتاب در بام زمین
بس خیالی در خیال مردمان
نیکفالی بود در خون و روان
...
ننگ بادا اینچنین رنگین کمان
سالهایم غربتی در دادگاه جسم من
و من محکوم در محکوم من

که همان اندیشه من بود در باور من
زنده بادا ای جهان میهن من
...مرگ هر دم بود در این پیش وپس
زنده در پشت سرابی نیلگون
مانده در بیراهه راهی جغد گون
ای بسا کو چاره ای چاره کنون؟
زنده گر سازد پس این دیوار چیست؟
مرگ گر باشد بد نیا آمدن بهر چه چیز؟
ای همانی که بدنیا چشم بازم گرده ای
از چه دانستن مرامم کرده ای؟
...
بامدادی را که سر زد خورشید!
یا که شامی را که مهتابی دمید!
از چه این نظم ونظامت دیدنیست؟
زجر هم باید که باشد ای دریغ
ای خداوند زمین و آسمان
ای که آوردن زتو آمد نهان!
بهر مرگ مردمان زاری کنیم!!
یا که از آمد نی شادی کنیم؟
آفرینش من بهر چه بود؟
روز وشب بهر چه می آید هنوز؟
دیده ای آیا تو انسانی نجیب؟
وای بر من این چه انسانیت است!
لقمه نان را گدائی باید است؟
بهر روزی خود فروشی میکند :
آن که نامش اشرف مخلوق خود نامیده ای…
ای بسا کو چاره ای….

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 10:48 توسط شایان |


alt

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 11:35 توسط شایان |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سایت ملی بلاگ(صدای آزاد ایرانیان)
گالری عکس پیچک
عاشقانه ها
قالب نایت اسکین...!
عکس های جور وا جور
جدیدترین مدل لبامجلسی و عکسهای فشن
عکسهای عاشقانه ایرانی
بهاربيست(وبلاگ خود راپرمحتوا كنيد)
بزرگترين ساين دانلودكليپ وبرنامه موبايل‌‌‌،عاشقانه واس ام اس

آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته اوّل مرداد 1388

هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387



پیوندها

سروده هاي وحيد سرباز
دوعاشق اینترنتی
*نفيرسيمرغ*دختر پاييز
ساحل تنهايي
غروب چشمهای من
خط فاصله
توی خلوت من
عميقتر از صدا
ستاره دختر تنهاي شب
عابد(چاوشي)
بارون شكلاتي
دخترآسماني
نسترن بلا
سوزي جون
بانوعسلی
قطره بارون
دختر جهنمی(زهرا)
فرامرز
سارا جون خودم
مریم جون
فرزان
مهشید کلیپ
فریادها مرده اند
آزادی از قفس تنهایی ام
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com