|
خداوندا به محتاج تو محتاجی حرام است! + نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388 12:51 توسط شایان |
کاش میتونستم این زندگی خسته کننده خودمو تغییر بدم کاش می شد دیگه من نباشم کاش می شدهمه آدما خوب باشن کاش می شد دیگه دل کسی رو نشکنیم کاش می شد یه همدم پیدا کنم که باهاش درد دل کنم کاش می شد دیگه دروغ نگیم کاش نامردی ها تموم می شد کاش می شد... خیلی سخته ...! من که دیگه خسته شدم چقدر کاش... به کی بگم این همه دردمو آرزوی بدیه اما اگه نبودم چقدر خوب می شد. + نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388 19:5 توسط شایان |
همدمی دارم که مرا به سوی بهشت می برد بر فراز آسمان پرواز می کنم او عشق واقعی زندگی من است او کسی است که به من زندگی بخشیده است از اعماق وجودم او را سپاس می گویم + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 20:42 توسط شایان |
عشق ،چیزی به جز یک موهوم ، یک "تصور نهانی" نیست .هر کسی با قوه تصور خود ش کس دیگه ای را دوست دارد و این از قوه تصور خودش است که کیف میبرد نه از ان زنی که جلوی اوست و گان میکند که او را دوست دارد .ان زن تصور نهانی خودمان است ،یک موهوم است که با حقیقت خیلی فرق دارد + نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 20:33 توسط شایان |
تو بيا اميد من باش تا چشام بارون نباره زندگي رنگي نداره اگه تو نيايي کنارم جز تومن کسي ندارم تا ابد تو هستي يارم تو زمستون سياهم تو دلم جوونه کردي منو تا خدا رسوندي قلبمو نشونه کردي تو اگه پيشم نباشي شب من سحر نميشه فاصله بين من و تو ديگه در بدر نميشه + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 20:39 توسط شایان |
برداشته ام قلم را
انگار برافراشته ام درفش فتح دفتر را می گشایم هزار کبوتر قاصد در سینه بی تابانه تاب می خورد دستم چو لخت شاخه ای می خشکد - چو هنگام که چشم بر چشم تو می گذارم- وکاغذ سپید سیاه شدن را تا فردا خمیازه می کشد! + نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 14:5 توسط شایان |
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 10:20 توسط شایان |
از راه دورتو را می پرستم ای کلبه امید من... ازراه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را احساس نکنم... ازراه دور درد ودل های خودم را به تو می گویم... وتو را در آغوش محبت های پر مهر خودم می فشارم. آری از همین راه دورنیز می توانی دست در دستانم بگذاری... وبا هم قدم بزنیم... به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود... خاطرهایمان را همیشه در ذهن مرور می کنم و هیچگاه نمی گذارم فاصله های لحظه ی دیدارمان از ذهنم دور شود... این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری می کنم همیشه احساس واین است برایم یک خواب عاشقونه... خواب نگاه به چشمان هم، خواب با هم بودنمان... آری این است یک فاصله عاشقونه... عاشق باش چون این راه مقدس است... و پایان راه شیرین تر از گذشته است.... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 19:31 توسط شایان |
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 10:48 توسط شایان |
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387 11:35 توسط شایان |
|